تبليغاتX
در سایه خداوند
...

امروز به تو سلام میکنم ؛ و خداوند به تو سلام میکند

 

امروز دیدم ...شنیدم که نفس می کشم ؛ و خداوند نفس کشید

 

امروز نوشتم و قلم بر روی کاغذ لغزید ؛ و خداوند نوشت

 

امروز پلک زدم ؛ و خداوند نگاه کرد

 

امروز صدای قدهایم را شمردم! ؛ و خداوند راه رفت

 

امروز توانستم فقط دوست بدارم ؛ و خداوند دوست داشت

 

 امروز به ترانه های پرنده ای گوش سپردم ؛ و خداوند آواز خواند

 

امروز دستان خسته ای را بوسیدم...مهربان شدم ؛ وخداوند محبت کرد

 

امروز برای همه آرزوی خوشبختی بی نهایت کردم ؛ و خداوند عشق ورزید

 

امروز محو تماشای آسمان شدم...بزرگ شدم ؛ و خداوند عظمت یافت

 

 امروز به روی هستی لبخند زدم ؛ و خداوند خندید

 

 امروز بغض فرو خورده ام شکست ؛ و خداوند گریست

 

امروز...، ...، ...

 

امروز صدایی شنیدم...خدایم حرف زد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت   توسط محبوبه |